ای آنکه دوست دارمت، اما ندارمت

بر سینه می فشارمت، اما ندارمت

ای آسمان من که سراسر ستاره ای

تا صبح می شمارمت، اما ندارمت

در عالم خیال خودم چون چراغ اشک

بر دیده می گذارمت، اما ندارمت

می خواهم ای درخت بهشتی ، درخت جان

در باغ دل بکارمت، اما ندارمت

می خواهم ای شکوفه ترین مثل چتر گل

بر سر نگاه دارمت، اما ندارمت

#سعید بیابانکی




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: شعر نو، شعر عاشقانه، مثنوی، غزل عاشقانه، اشعار سعید بیابانکی،

تاریخ : دوشنبه 24 اسفند 1394 | 11:09 ق.ظ | نویسنده : آوا | نظرات
* آسمان بی ستاره *

من و یک دست جامه پاره پاره


من و یک آسمان بی ستاره


زمین را میزنم چنگ آه ای عشق


چشانم پر ز خون و اشک باره


ندارد این دلم تاب جدایی


دلم در سینه تنگ و بی قراره


چنان افتاده ام نالان و گریان


که عالم بهر حالم غمگساره


اگر چه تازه از من دل بریده ست


ولی انگار عمری آزگاره


دلیل درد و اندوه مرا چیست


گمانم بازیِ این روزگاره


فقط بگذار تا این را بگویم


دلم با او فقط یک حرف داره


تمام هستی ام جانم فدایش


اگر برگردد او بازم دوباره...





طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: آسمان بی ستاره، شعر، غزل، مثنوی،

تاریخ : چهارشنبه 30 بهمن 1392 | 12:04 ق.ظ | نویسنده : آوا | نظرات

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای دیدن
 
 
یک پنجره برای شنیدن
 
 
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهی
 
 
در انتهای خود به قلب زمین می رسد
 
 
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ
 
 
یک پنجره که دست های کوچک تنهایی را
 
 
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریم
 
 
سرشار می کند
 
 
و می شود از آنجا
 
 
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کرد
 
 
یک پنجره برای من کافیست





طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: شعر، غزل، مثنوی، شعر نو و سپید، شعر یک پنجره برای دیدن،

تاریخ : جمعه 11 مرداد 1392 | 01:43 ب.ظ | نویسنده : آوا | نظرات

کاشکی..


اون منم که عاشقونه شعر چشماتو میگفتم...

هنوزم خیس میشه چشمام وقتی یاد تو می افتم...

هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره...

هنوزم میگم خدایا کاشکی برگرده دوباره...


طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: کاشکی...، اشعار زیبا، شعر نو، سپید، غزل، مثنوی،

تاریخ : یکشنبه 16 تیر 1392 | 09:28 ب.ظ | نویسنده : آوا | نظرات
یاد آوری

دارکوب


روی شاخه، زیر سایه ای نشست


شاخه ناله کرد و گفت:


خاطرت که هست چند روز قبل


تق و تق و تق


نوک زدی به من


التماس کردمت نزن؟


دارکوب گفت:


خاطرم که نیست،


فرض کن ولی که هست!


خب که چه؟!


شاخه گفت:


من فقط...


بعد خم شد و

                         شکست!



طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: اشعار زیبا، شعر نو، غزل، قصیده، مثنوی،

تاریخ : دوشنبه 10 تیر 1392 | 08:41 ب.ظ | نویسنده : آوا | نظرات

نگاه...


نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاه من که اورا دوست میدارم


ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمیخواهد


به برگ گل نوشتم من که اورا دوست میدارم


ولی افسوس او گل را به زلف کودکی آویخت تا اورا بخنداند




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: شعر نو، غزل، قصیده، مثنوی،

تاریخ : یکشنبه 9 تیر 1392 | 12:06 ب.ظ | نویسنده : آوا | نظرات

تنهایی ...


رفته بودم سر حوض


تا ببینم شاید، عکس تنهایی خود را در آب...


آب در حوض نبود


ماهیان می گفتند:


هیچ تقصیر درختان نیست


ظهر دم کرده تابستان بود


پسر روشن آب، لب پاشویه نشست


و عقاب خورشید، آمد اورا به هوا برد که برد




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: تنهایی ...، شعر نو، قصیده، مثنوی، غزل،

تاریخ : دوشنبه 3 تیر 1392 | 12:12 ب.ظ | نویسنده : آوا | نظرات

  • قالب بلاگ اسکای | اس ام اس دون | ریه
  • 
    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات