دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند

باده از جام تجلی صفاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

آن شب قدر که این تازه براتم دادند

بعد از این روی من و آینه وصف جمال

که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند

من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب

مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند

هاتف آن روز به من مژده این دولت داد

که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند

این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد

اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند

همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود

که ز بند غم ایام نجاتم دادند


حافظ شیرازی




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: شب قدر در شعر حافظ،

تاریخ : دوشنبه 15 تیر 1394 | 10:22 ق.ظ | نویسنده : آوا | نظرات

  • قالب بلاگ اسکای | اس ام اس دون | ریه
  • 
    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic